ذبيح الله صفا

472

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

زيرا انديشه و سخن آنان بسيار پيشتازتر از همعصران آنانست . اين گونه كسانند كه اثرشان در دورانهاى متمادى باقى مىماند و سخنانشان هيچگاه رنگ اندراس نمىپذيرد . گمان مىرود كه خدمت هيچيك از مشايخ بتصوف و عرفان بحدّ مولوى نباشد زيرا اولا او ميراث‌دار حقايقى بود كه مشايخ پيشين گفته بودند و در حقيقت آنچه او گفته چكيده و نقاوهء افكار عارفان پيشين باضافهء حقايقى است كه خود بصرافت طبع بيان كرد . و ثانيا او توانست مطالب غامض عرفانى را در بسيارى از موارد بروش ديگر مشايخ با شرح آيات و احاديث درآميزد چنان كه آن را بحقايق اسلامى و حقايق اسلامى را به آنها نزديك كند و بذوق عموم مسلمين و باعتقادات آنان درآورد تا آنجا كه اثر او را تالى قرآن بخوانند و بدانند و آن را به نيّت هدايت خلق شرح كنند و درس دهند و به ديگران بفهمانند . و ثالثا وى با كلام بسيار ساده و روان خود و با ايراد امثال و حكايات فراوان و تمثيلاتى كه در هر مورد با آن روبروييم عرفان را بانديشهء طبقات مختلف نزديك كرد به نحوى كه هر طبقه فراخور فهم و انديشهء خود از آن چيزى درك تواند كرد ، عارف و فيلسوف بلند مقام در مرتبهء بلند فكرى خود و عامى و عادى در مقام نازل خويش . بدين سبب است كه مثنوى مولوى همچنانكه گفته‌ايم ديرگاه و در طى قرون متمادى امين خلوت بسيارى از فارسى زبانان جهان و بمنزلهء يكى از كتب مقدس آنان بود و ازين راه در نهايت حدّ تأثير در انديشه‌ها و عقايد عموم فارسىزبانان قرار گرفت و ابيات آن به صورت دستورها و امثال سائر زبان به زبان گشت . از اشعار اوست : شب قدرست جسم تو كزو يابند دولتها * مَهِ بَدرست روح تو كزو بشكافت ظلمتها مگر تقويم يزدانى كه طالعها درو باشد * مگر درياى غفرانى ، كزو شويند زلّتها مگر تو لوح محفوظى كه درس غيب ازو گيرند * و يا گنجينهء رحمت كزو پوشند خلعتها و يا آن روح بيچونى كزينها جمله بيرونى * كه در وى سرنگون آمد تأمّلها و فكرتها ولى برتافت بر چونها مشارقهاى بيچونى * بر آثار لطيف تو غلط گشتند الفتها